
- مقدمه:
هیچ چیز به اندازه موفقیت، موفقیتآور نیست !
تو دنیای کوچینگ، واژههایی هستن که زیاد تکرار میشن اما فقط بعضی از اونها واقعاً «جون» دارن.
«خودباوری » یکی از همون واژههای زنده است. واژهای که اگه درست فهمیده بشه، میتونه
مسیر یک انسان رو از تردید به اقدام، از انفعال به حرکت، و از عملکرد متوسط به شکوفایی
واقعی تغییر بده.
اما خودباوری از کجا میاد؟
پاسخ ساده است، هرچند اجرای اون ساده نیست:
خودباوری از موفقیتهای کوچک ساخته میشه !
هیچ چیز به اندازه موفقیت، «موفقیتآور» نیست.
یعنی وقتی فرد یک بار، فقط یک بار، تجربه کنه که میتونه از پس یک چالش واقعی بربیاد،
درون او چیزی روشن میشه که با هیچ نصیحتی روشن نمیشه. این همون لحظهایه که
اعتمادبهنفس از یک مفهوم ذهنی، به یک تجربه زیسته تبدیل میشه.
و اینجاست که کوچینگ معنا پیدا میکنه:
کوچینگ قرار نیست فقط آگاهی بده؛ قراره تجربه پیروزی بسازه.
- خودباوری چیست و چرا برای عملکرد، حیاتیه؟
خودباوری یعنی فرد در عمق ذهن و بدنش باور داشته باشه که:
- میتونه از پس مسئله بربیاد،
- میتونه تصمیم بگیره،
- میتونه اشتباه کنه و دوباره بلند بشه،
- و میتونه نتیجهای متفاوت از گذشته خلق کنه.
فردی که خودباوری داره، معمولاً منتظر اجازه نمیمونه تا شروع کنه. او به جای آنکه دائم تو
ذهنش بگه «نکنه نتونم؟»، آرومآروم وارد میدون میشه و میگه: «بذار امتحان کنم.»
در محیط کار، این تفاوت بسیار حیاتیه.
چون سازمانها فقط با دانش و مهارت حرکت نمیکنن؛ سازمانها با جرأت عملزنده
میمونن؛ و جرأت عمل، مستقیم به خودباوری وصله.
- نقش کوچینگ در ساختن خودباوری: چرا نتیجه، غیرقابلمذاکره است؟
یکی از عمیقترین اصول کوچینگ اینه که جلسه کوچینگ نباید فقط به گفتوگو ختم بشه؛
باید به نتیجه ختم بشه !!
البته نتیجه در اینجا لزوماً به معنای حل کامل و فوری همه چیز نیست. بلکه یعنی مراجع از
جلسه بیرون بره در حالی که:
- مسیرش شفاف شده،
- تعهدش مشخص شده،
- موانع احتمالی رو دیده،
- و یک قدم واقعی برای اجرا تعریف کرده.
- چرا این اصل تا این اندازه مهمه؟
چون اگه مراجع، جلسه رو با حس «باز هم فقط حرف زدیم» ترک کنه، یک چیز بسیار
خطرناک رخ میده:
خودباوریش فرسوده میشه
کوچ حرفهای میدونه که بعضی جلسات باید با یک «فشار مثبت» همراه باشن؛ فشاری که
فرد رو به اقدام سوق میده، نه اینکه او رو تحقیر یا مضطرب کنه. این همون مرز ظریف میان
کوچینگ مؤثر و گفتوگوی بینتیجه است.
کوچ خوب، بهجای اینکه صرفاً شنوندهی مهربون باشه، معمار حرکته...
موفقیتهای کوچک؛ آجرهای نامرئی ساختن خودباوری
خودباوری از آسمون نمیوفته…
در یک لحظه جادویی هم ظاهر نمیشه…
خودباوری مثل یک سازهی محکم، از روی هم قرار گرفتن تجربههای موفق شکل میگیره !
هر موفقیت کوچیک، یک آجره، و هر آجر، یک پیام به ذهن میفرسته: « تو میتونی ! »
مثلاً:
- وقتی فردی برای اولین بار یک گفتوگوی دشوار رو بدون عقبنشینی مدیریت میکنه،
- وقتی میبینه تصمیمی که خودش گرفته، نتیجه داده،
- وقتی میفهمه تونسته از یک بحران عبور کنه،
- یا وقتی در جلسهای جرأت کرده نظر متفاوتش رو بیان کنه،
در واقع داره لایهای تازه از خودباوری رو درون خودش میسازه.
به همین دلیله که کوچینگ حرفهای همیشه به دنبال موفقیتهای قابللمسه؛ نه صرفاً
تحلیلهای زیبا
- چگونه خودباوری در دیگران ساخته میشه؟
اگه هدف ما رشد انسانهاس، باید بدونیم که خودباوری فقط با «نتیجه» ساخته نمیشه؛ بلکه
با نوع رابطهای که با فرد برقرار میکنیم نیز شکل میگیره.
برای اینکه فرد بتونه خودباوری رو درون خودش بسازه، باید چند چیز رو تجربه کنه:
1) باور شدن
آدمها قبل از اینکه خودشونو باور کنن، نیاز دارن احساس کنن کسی اونهارو باور داره.
این باور از طریق لحن، نگاه، اعتماد و نوع برخورد منتقل میشه.
2) اعتماد شدن
وقتی به فرد اعتماد میکنیم، به او پیام میدیم که:
« تو توانمندی »
اعتماد، یکی از قویترین خوراکهای روانی رشده !!
3) حق تصمیمگیری
فردی که همیشه براش تصمیم گرفته میشه، کمکم یاد میگیره به خودش تکیه نکنه.
اما وقتی اجازه داره انتخاب کنه، اشتباه کنه، دوباره تصمیم بگیره و مسئولیت بپذیره، عضلهی خودباوری در او تقویت میشه.
4) برخورد برابر
یکی از بنیادیترین نیازهای انسان، احترامه.
حتی اگر عنوان شغلی پایینتر باشه، اگر با فرد مثل یک «برابر» برخورد بشه، عزتنفس و
احساس ارزشمندی او تقویت میشه.
این دقیقاً جاییه که مدیر کوچ از مدیر دستوری متمایز میشه.
- سوی تاریک ماجرا: رفتارهایی که خودباوری رو نابود میکنن
اگه بخواهیم صادق باشیم، بسیاری از الگوهای تربیتی و مدیریتی رایج، دقیقاً خلاف ساختن
خودباوری عمل میکنن.
تحقیر، دستور دادن، نادیده گرفتن، مقایسه کردن، سرزنش کردن، یا کنترل افراطی، همگی
پیام پنهانی یکسانی دارند: «به خودت اعتماد نکن.»
و وقتی این پیام بارها تکرار بشن، فرد بهتدریج از درون خالی میشه ؛ نه چون ناتوانه، بلکه
چون فرصت تجربه توانمندی به او داده نشده و این همون جاییه که بسیاری از سازمانها و
خانوادهها ناخواسته استعداد رو خاموش میکنن. اونها فکر میکنن دارن «تربیت» میکنن، اما
درواقع دارن خودباوری رو فرسایش میدن.
- کوچینگ فقط یک تکنیک نیست؛ یک سبک بودنه
این شاید مهمترین بخش ماجرا باشه.
کوچینگ رو نباید فقط به عنوان مجموعهای از تکنیکها دید؛ کوچینگ فقط سؤالپرسیدن،
گوش دادن فعال یا بازتاب دادن نیست...
کوچینگ، قبل از هر چیز، یک طرز فکره !
یک نوع برخورد با انسانهاس !
یک سبک مدیریته !
و در نهایت، یک سبک بودنه !!
یعنی چی؟
یعنی اگه من به انسانها بهعنوان موجوداتی دارای پتانسیل نگاه کنم،
اگه در برخورد با اونها بهجای کنترل، فضا بسازم،
اگه بهجای تحمیل، کشف رو برگزینم،
و اگر بهجای ساختن نسخهای کوچیک از خودم، به شکوفایی نسخهی اصیل اونها کمک کنم،
اونوقت کوچینگ از یک مهارت، به یک هویت تبدیل میشه
و این دقیقاً همون نقطهایه که برند شخصی تو میتواند از اون امضا بسازه
- سبک زندگی کوچمحور: آیندهای که از امروز شروع میشه
کوچینگ باید انقدر زیست بشه و طبیعی بشه که دیگر اسمش برجسته نباشه.
یعنی روزی برسه که انسانها تو خونه، سازمان، جلسه، مربیگری، مدیریت و حتی در تربیت
فرزند، به شکل طبیعی:
- گوش بدن،
- سؤال بپرسن،
- به پتانسیل همدیگر باور داشته باشن،
- و بهجای تحقیر و سرزنش، فضا برای رشد بسازن.
اون روز، کوچینگ دیگه یک «ابزار تخصصی» نخواهد بود؛ بلکه به سبک زندگی ارتباطی
انسانها تبدیل خواهد شد.
و چه آرمانی باشکوهتر از این؟
سحر حمیدی







